نمایش 1–100 از 163 نتیجهمرتبسازی بر اساس محبوبیت
نمایش
همه
جهان كوچك من(چاپ دوازدهم)
جهان بعد از تو، جهان سايهها
شاهزاده هری در آب نمک
دیگر خسته بودم م یخواستم به خانه بروم متوجه شدم خانه به چه مفهوم پیچیده ای تبدیل شده است. شاید هم همیشه این طور بود. به باغستان اشاره کردم به شهر و به ملت ویلی اینجا قرار بود خونه ی ما باشه ما قرار بود تا آخر عمر اینجا زندگی کنیم. ولی تو رفتی هارولد سرم را عقب بردم نمی توانستم چیزی را که می شنیدم باور کنم. اختلاف بر سر اینکه این اوضاع تقصیر چه کسی است یا چطور کار به اینجا کشید را می شد فهمید اما چطور می تواند ادعا کند از دلایل قرار من از سرزمین زادگاهم به کلی بی خبر است؟ سرزمینی که برایش جنگیده بودم و آماده بودم برایش بمیرم سرزمین مادری ام این کلمات ناخوشایند این تجاهل به دلیل فرار دیوانه وار من و همسرم که فرزندمان را برداشتیم و دیگر پشت سرمان را هم نگاه نکردیم. چطور ممکن است؟ به درختان نگاه کردم به پدر نگاه کردم او هم طوری به من خیره شده بود انگار میگفت من هم نمیدونم
با خودم فکر کردم شاید واقعا نمی دانند. راستش را بخواهید شاید خودم هم نمیدانم سرسام آور بود. شاید هم حقیقت داشت. اگر آنها واقعا نمی دانستند چرا رفتم شاید اساسا من را نمی شناختند. شاید هیچ وقت من را نشناخته اند و اگر بخواهم داد انصاف بدهم. شاید من هم آنها را نمی شناختم تنم از این تصور یخ کرد و باعث شد شدیدا احساس تنهایی کنم اما باعث عصبانیتم هم شد. فکر کردم باید به آنها همه چیز را بگویم به پدرم به ویلی و به تمام دنیا!
بسته فرهنگي شازده كوچولو(چاپ سوم)
بدون بال پرواز كن(چاپ پنجم)
من آدم دير رسيدن بودم
جنگجوی ظريف(چاپ يازدهم)
بازدم
سنگینی جسم، روحم را مچاله میکند. گویی صدها وزنه به من آویخته شده. یک قدم جلوتر میروم. به پایین نگاهی می اندازم. به آسمان نزدیک ترم تا به زمین. تردید دارم. میترسم بپرم و به جای پرواز، سنگینی کالبد مرا به زمین بکوبد. شاید هم سقوط، شرط پروازم است. چشم میبندم. دستانم با موسیقی پخش شده در ذهنم، بدنم را وجب میکند. سانت به سانت.سلول به سلول. دستم را آرام روی پوستم میکشم. پوستی که حصاری است، بین من تا من. دندهها حالم را بهم میزند. رگ های بیرون زده ی دستم، طناب هایی است دور تا دور وجودم. قفس مغز اجازه هر کاری را از من گرفته.ساکن و بی حرکت، روح محبوسم را به آغوش میکشم. دمی عمیق میگیرم. تنها راه پرواز، بازدم نفسهای تکه پاره شده است. رها از قفس سینه، و پرواز به جایی که عاری از قفس است.
كتاب صوتی مصيبتهای عاشقی
كنترل گری و راه های خروج از آن
پری نوشت(چاپ سوم)
آوان
نفس را باید حبس کرد و هر دم را«باز دم»گرفت؛ روح را باید در آغوش گرفت و با «بی وزنی» گفت: «خودم بهت پرواز و یاد میدم» و بعد «اطلس»کلمات را نشان داد و قلم را به «دستان خدا» سپرد و نوشت؛ به اینکه کجاست و زمان چه وقت است توجه ای نکرد و مثل یک «پزشک با محبت» کلمات را تیمار کرد. باید نوشت حتی اگر در «هفتمین روز» از پاییز غم انگیز بود! سخت است، اما (قسم به قلم و آنچه که می نویسد) فقط کافیست «امید» داشت به«دست های نارنجی»، و «کلاف» کلمات را رها کرد و دل خوش بود حتی به «یک ارزن تلاش»و بلند گفت «اجازه حضور بده»
بسته ويژه بايكوت
سائل
آدمك های ابری
درس هایی از خانم شیمی دان اثر بانی گارموس
آبی قرمز
كتاب آبی قرمز مجموعه نوشتههای محمد ارجمند ،نويسنده جوانی آينده دار است كه اميد است با تلاش و پشتكار اين مهم رقم بخورد.
اين دومين اثر مكتوب وی است كه اقدام به انتشار آن نموده است.
وی اين كتاب را به اين شكل شروع كرده است
با نفس های گرم ودست های پر مهرشان،
جسمم را بیست و چهارساله،
و همهی آدمهای نه چندان خوب وتلخی که با رنجهایشان،
با دردشان،
با تزریقِ حال بدشان،
روحم را چهل ساله کردند؛
امضاء ، محمد ارجمند
در سایه روشن زمان
بسته ويژه بايكوت
در باب اعتماد به نفس
شاید همهی ما اعتماد به نفس را هدیهای الهی از سوی خداوند بدانیم که فقط به افرادی خاص عطا شده است. این موضوع را احتمالا در لحظاتی به یاد میآوریم که تصمیم داریم کاری که برایمان سخت است انجام دهیم. کارهایی مانند حل معادلاتریاضی به اعتماد به نفس چندانی احتیاج ندارند؛ اما پیشنهاد ازدواج دادن به کسی که دوستش داریم یا درخواست اینکه همسفرمان صدای موسیقیاش را کم کند، از این نوع کارها است.
حالا چه باید بکنیم؟
«آلن دوباتن» در کتابش «در باب اعتماد به نفس»، مجموعه مهارتها، ایدهها و افکاری را به شیوهای نظاممند به ما میآموزد که با آموختن آنها به تدریج میتوانیم اعتماد به نفس را در خودمان بیشتر کنیم.
كتاب صوتی«تماس اضطراری»
رد پايت را باد برده
خيالبافیها 1
چيزهايی هست كه نمیدانی (چاپ پانزدهم)
خيالبافیها 2
سرپناه بارانی
آدمها و زندگي كوچك
آل م
برسد به دست نيك آفريد
تنها در پاريس و داستان هاي ديگر
می گفت…
كتابخانه نيمه شب
آلبوم «تماشايی»(دانلودی)
از دور
آلبوم «تماشايی»(CD)آلبوم «تماشايی»(CD)
همه چيز از يك شوخي شروع شد
پنج قدم فاصله
هنوز هم من
ماه عسل در پاريس
ماشين تجربه
FIVE FEET APART
عاشقم كن
تمام حرف ما این است
به قول ابراهیم هادی :
به فکر مثل شهدا مردن نباشیم
به فکر مثل شهدا زندگی کردن باشیم.....!
اینکه داستان چیست و از کجا آغاز شد، روایتی عجیب و غریب دارد، قاطع می گویم، همین امروز که مقدمه را مینویسم، اگر برگردم به چندماه قبل، با بسیاری از مطالبی که در این کتاب خواهید خواند، با شخصیتهایی که از آنان نام بردهام، هیچ آشنایی نداشتم و در بسیاری امور هم به این مسائل کمتوجه یا حتی باید بگویم بی توجه بودم.
شخصی که پشت این قلم نشسته است، نه مذهبی ست و نماز شبخوان، نه لاقید و لامذهب، اما امروز حالش از چند ماه قبلش خیلی بهتر است.
اتفاقی رخ داد شبیه یک تلنگر، در برخی جنبهها بیداری خوبی سراغم آمد، دیدم و متوجه شدم که زندگی همه آنچه ما تصورش را داریم، نیست، زندگی همهاش تلاش برای خود و دنیا نبوده و رسیدن، آن رسیدنی که ما به دنبالش هستیم، نیست....
گامبی وزير
درباره ی کتاب گامبی وزیر :
داستان این کتاب خواندنی و هیجان انگیز در دهه ی 1960 شروع می شود؛ زمانی که دختری هشت ساله به نام بت هارمون به یک پرورشگاه می رود تا در آن جا بماند؛ چرا که مادرش در اثر تصادف با اتومبیل کشته شده است. بت که کودک ساکت و آرامی ست.توجه شجاع ترین و قدبلندترین دختر پرورشگاه جولین را به خود جلب می کند و با هم دوست می شوند .
پروانه در شيشه میميرد
آرزوهایمان در این دنیا، مثل پروانههای رنگارنگ و زیبایی هستند.
پروانههایی که تا رَها هستند و می توانند آزادانه به هر جهت بروند، شاداب و سر زنده اند اما به محض گیر افتادن در هر دامی شادابی خود را از دست داده و رفته رفته به مرگشان نزدیک تر میشوند...
پروانههایی که وقتی زندهاند، می میرَند...
پروانههایی که با هر نگاهی از پشت شیشه به دنیای بیرون هزار بار میمیرَند و زنده میشوند...
پروانههایی که زنده اند اما زندگی نمیکُنَند
شين مهربان
وصيت نامه
نجوای عاشقانه
آخرين دلتنگی
مستند می گويم دوستت دارم
پس از تو
Paris For One
دختری كه رهايش كردی
من پيش از تو
نامه های سپيد
سين ميم
پيوست به نامه قبلی
مصيبت های عاشقی
نواك جوكوويچ
مارتين اسكرسيزي
اعترافات من
365 نقل قول براي معلمان
365 روز بدون تو
درسهايی از خانم شيمیدان
الیزابت زات یک شیمیدان است؛ زنی با رفتاری فراتر از یک زن معمولی. در واقع، الیزابت زات اولین کسی است که معتقد است چیزی به نام یک زن معمولی وجود ندارد. الیزابت علیرغم علاقهی وافری که به شیمی دارد برای تأمین هزینههای زندگی خود و دخترش ناچار میشود در برنامهی تلویزیونی آشپزی مشغول به کار شود. گرچه این کار ربطی به شخصیت سختکوش و علاقههای علمیِ او ندارد، اما الیزابت هرگز از رویایش دست نمیکشد. رویکرد غیرمعمول الیزابت به پخت و پز («یک قاشق غذاخوری اسید استیک را با کمی کلرید سدیم ترکیب کنید») انقلابی است اما همه از افزایش طرفداران او راضی نیستند زیرا همانطور که مشخص است، الیزابت زات فقط آشپزی آموزش نمی دهد بلکه به زنان جرأت می دهد تا وضعیت موجود را تغییر دهند. شخصیت الیزابت آنقدر قوی است که به یک چهرهی موفق تلویزیونی تبدیل میشود و برنامهاش را به یکی از پربینندهترین برنامههای تلویزیونی تبدیل میکند.
انتظار،شمشيري دولبه «از توقع تا واقعيت»
مثال های تامل برانگیزي در کتاب رابسن آوردهشدهاست كه به جاهای حساسی می رسد؛ بیمارانی که از عارضه جانبی احتمالی یک دارو مطلع شده و بعد از مصرف آن به مراتب اثرات بیشتری را تجربه می کنند؛ زودتر گرسنه شدن، بعد از مصرف غذاهایی که آنها را کم کالری می پنداریم؛ اينكه هرگونه تغییر توجیه نشده در ظاهر یا بسته بندی داروبه افزایش چند ده یا صد برابری شکایات منجر می شود؛ اينكه افرادی که اعتقاد داشتند ضربه به سر باعث عوارض ناگواری می شود، بعد از سانحه از علائم شدیدتری رنج بردند و ...
اگر بخش عمده ای از عوارض، به باور افراد بازگردد، حساس کردن انسان ها به این ارتباط در عمل به تشدید مشکلاتشان منجر خواهد شد! اگر انتظار داشته باشیم که فشارهای روزمره و استرسهای زندگی به بیماری منجر شوند یا اصولاً مبتلا به بیماری خاصی هستیم که سیر ناخوشایندی دارد، در اینصورت آیا بیشتر متحمل عوارض نخواهیم شد؟ پژوهش های زیادی نشان دادهاند که استرس، تروما و وقایع ناگوار کودکی و زندگی بر سلامت روان و جسم ما اثر می گذارند. حال چهقدر از اينهمه، ماحصل مستقیم این اتفاقات است و چه میزان ناشی از باور افراد به اثرات مخرب این اتفاقات؟ سوالی بسیار جدی که پاسخ مناسب را می طلبد.
زني براي خودش
شیتال همیشه دختری دلسوز، عروسی وظیفهشناس، مادری کامل و همسری مطیع و قانع بود. آنچه را از او انتظار میرفت، انجام میداد؛ حال آنكه که رؤیاها، آرزوها و خواستههایش را سرکوب میکرد. اين همه، روزي كه متوجه شد که شوهرش با زنِ دیگری رابطه دارد، تغيير كرد. از فرداي آن روز، او زني است كه براي تحقق رؤیاهايش، خود را در كاري كه بدان عشق ميورزد، غرق ميكند. بدون توجه به ناملايمات، زندگیاش را دوباره میسازد؛ این بار اما، به عنوان یک زن. او در وجودش قدرتی را کشف میکند که از آن بیخبر بود و آن هنگام است که در جادهي زندگي، با يك دوراهي مواجه ميشود. این بار مهم نیست که چه چیزی را انتخاب میکند، هر تصمیمي كه بگيرد، وضع موجود را برهم خواهدزد ...
درمانگر
كتاب "درمانگر" روايتی از يك تراپي غير معمول است...
...وهایم را میگیرد، آنها را بالای سرم بلند میکند و به آرامی و کمکم میگذارد دور شانههایم بریزند. در آینه نگاهش میکنم و از چیزی که میبینم میلرزم. او با مردی که من میشناختم یا فکر میکردم میشناسم، آنقدر متفاوت به نظر میرسد که انگار، کس دیگری است.
... زندگی من کامله. اما من خوشحال نیستم. از گفتنش احساس وحشتناکی دارم، اما این حقیقت داره.
بیقراریاش احساس میشود. خودکارم را برمیدارم و کلمات «وحشتناک» و «حقیقت» را یادداشت میکنم، سپس روی صندلیام به جلو خم میشوم.
ـ میدونی هنری دیوید ثورو چه اعتقادی داشت؟ اون میگه: خوشبختی مثل یه پروانهاس. هرچه بیشتر اونو تعقیب کنی، بیشتر از تو فرار خواهد کرد. اما اگه توجه خودتو به چیزای دیگه معطوف کنی، میآد و به آرومی روی شونهت مینشینه.
لبخند میزند، آرام میگیرد. این همیشه کار میکند
دمنوش هاي گياهي
بيگانه آلبركامو
هيچ كس احمق نيست
دانیل سایمونز و کریستوفر شابریس از اساتید و پروفسورها و محققین برجسته روانشناسی، خالق یکی از مشهورترین و جالبترین آزمایشهای روانشناسی تحت عنوان گوریل نامرئی هستند که برای این آزمایش یک IG NOBEL روانشناسی را کسب کردهاند.
کتی میلکمن، از نویسندگان شهیر، دربارهٔ این دو روانشناس اینگونه میگوید که: «سایمونز و شابریس راویان و دانشمندان برجستهای هستند.» که هر دو کتاب این دو نویسنده گواهی بر این ادعاست.
در نهایت، این کتاب از آنچه در درون اسب تروا میگذرد با شما سخن خواهدگفت و یادآور خواهدشد که ممکن است در دل نشان پیروزیای به جذابیت اسب تروا، سربازان دشمن پنهان شدهباشند.