خانه » نشر 360درجهدلنوشته

در حال نمایش 12 نتیجه

نمایش همه

من آدم دير رسيدن بودم

79,000 تومان
شاید زمانی که دانه‌های برف بر روی زلفانت نشسته و چشمان زیبایت پشت عینکی قدیمی جا خوش کرده، نگاهت اتفاقی به کتابی که نامی آشنا بر روی آن حک شده باشد بیفتد.

آل مآل م

119,000 تومان
وي عاشقي هميشه روي همه‌ي قرارهامون دير مي‌رسه تا مي‌رسه نفس نفس مي‌زنه، چون دويده تا سر موقع برسه نفسهاشو دوس دارم بوي عاشقي ميده ...!!

شين مهربانشين مهربان

79,000 تومان
يک روز انگاري مادرم حس کرده بود روحيه‌ي انتقاد پذيرم کمي بهتر شده... با همان لحن هميشه مهربان و گيرايش روبرويم نشست و گفت:دخترم روي تلفظات دقت کن...

نجوای عاشقانه

59,000 تومان
واژه‌ها حاوی احساسات لحظه‌ای ما هستند و هركدام تجلی آرزو و اميال ما ‎من فرناز مهدوی يك تكنولوژيست جراحی‌ام كه گه‌گاه بدليل علاقه به ادبيات نثر روان می‌نويسم.

مردم مشوش

319,000 تومان
قصه ي آدمهاي مشوش  قصه ي اين روزهاي ماست.قصه ي دل‌هاي پر از درد و سينه‌هاي مملو از رنج و حرمان كه فكر مي‌كنيم خودمان ميتوانيم درمانش كنيم...

نوشيدن قهوه به همراه گفتگو با خود

129,000 تومان
نوشيدن قهوه همراه با گفتگو با خود،يكي از روزمره‌گي هاي قوي و متحول‌كننده‌اي است كه هر روز تنها پنج دقيقه از وقتتان را به خود اختصاص مي‌دهد

واژه‌های مسری

99,000 تومان
ساز زندگی در گير و دار بودن وماندن کدامين را دستاويز هست خويش سازم؟ ازدريچه‌ي کدام نگاه راهم را رصد کنم تا بودنم تنگ نکند جاي کسي را و ماندنم دعاي عدم نباشد.

متيان جان

119,000 تومان
من و تو در بد زمانه‌اي به هم رسيده‌ايم! وقتي كسي كتاب نمي‌خواند، من لاي كدام برگه از عاشقانه‌هايم بنويسم و منتظر بمانم تا ببيني؟

پندار

59,000 تومان
آنقدر درگیرِ از تو نوشتن می‌شوم که فراموش می‌کنم، چشمانت به سمت من نظاره‌گر است . از این فراموشی‌ها دلِ خوشی ندارم ، همه‌شان می‌آیند تا تو را از من بگیرند.

… و من

59,000 تومان
به نام مادر آفریده شدم همان روزی که درخت بر شانه‌هایش ایستاده گوشواره‌اش چند خوشه انگور برمن تابید لابه‌لای همه‌ی شب‌هایی که نزیسته

آواز سكوت

59,000 تومان
انتظار می‌كشم تو را وقتی که سبز می‌آيی و زيباترين فرش زمين مي‌شوی رنگ می‌پاشی و قدم به قدم زمين را گلرنگ می‌کنی

واژه‌های مسری

59,000 تومان
ساز زندگی در گير و دار بودن وماندن کدامين را دستاويز هست خويش سازم؟ ازدريچه‌ي کدام نگاه راهم را رصد کنم تا بودنم تنگ نکند جاي کسي را و ماندنم دعاي عدم نباشد.